دلنوشته ی فاطمه

سلام.مهربونترینم .راستی من کودک توبودم یاکودک مادرم؟!خوب بودن شغل نیست.خصوصیت هم نیست صفت هم نمیگویم.چندین سال است به خوبی ات عادت کرده ام انقدردوستت دارم که ستاره ها هم درمقابلش کم می اورند.برایم همدم بودی...حالاکه مراخانواده ای به فرزندخواندگی قبول کرده اند.نه من طاقت دل کندن ازتودارم ونه تو تاب دوری ام .یادش بخیرپارسال شب که کنارهم نشسته بودیم وبه آسمان تاریک نگاه میکردیم.خودت میگفتی همیشه هرجاباشی فقط خوب باش همین که هردوزیریک آسمانیم کافیست.تورابه کسی که آسمان آبی را برایمان نقاشی کشید.ازرفتنم گریه نکن.خیلی دوستت دارم.تاابدشماوبچه هادرقلبم خواهیدماند.                         (فاطمه)

1398-07-25